قصه ی قاصدک
...زندگی زیباست، گفته و ناگفته، ای بس نکته ها کاین جاست...
چه میکنی قاصدک؟
نشود میان دستان نیرومند باد اسیر شوی!
تو باید بچرخی برقصی و شادمانه به هر انجا که دلت میخواهد سرک بکشی تو باید لبخندزنان خنده بر لب ها بنشانی خوش خبر باشی و سبک بال!نشود که خود را بسباری به دست سرنوشت !
نکند که فراموشت شود انچه روزی فرشته ها در گوشت نجوا کردند تو قاصدکی نه باییزی برگ خشکیده! اسیر بودن و شکستن و نالیدن سرنوشت تو نیست.
باز هم بخند بازهم برقص شادمانه و سبک بال چونان خودت قاصدک باش!
هان قاصدک خاطرات تلخ روزهای دور را دفن کرده ای؟بوی مردار دیوار میشود در مقابل استشمام عطر یاس های امروز!دفنشان کرده ای بس فاتحه شان را هم بخوان و دیگر هرگز و هرگز به یادشان نیاور
دنیا زیباتر از ان است که میبنداری
کافی است اوج بگیری رها شوی و به دوردست ها سفر کنی قاصدک مهربان همیشگی رها باش و شاد و سرفراز اسمان ارزانی توست روی دست خدا بنشین!
+خانم دکتر ! ورود به مرحله جدید مبارکت باشه!
+دوباره شدم همون فاطمه سابق مدتیه عطر و بوی دوران قشنگ نوجوونیمو احساس میکنم باز خودم هستم الهی شکر
+چه قلمی داره مسعود بهنود با رمان خانمش شب و روزم گذشت احساس میکنم سالها بزرگتر شدم احساسی که بعد خوندن سهم من داشتم!
+این هم یه شعر قشنگ از حامد عسگری
با من برنو به دوش یاغی مشروطه خواه
عشق کاری کرده که تبریز می سوزد در آه
بعدها تاریخ می گوید که چشمانت چه کرد؟
با من تنها تر از ستارخان بی سپاه
موی من مانند یال اسب مغرورم سپید
روزگار من شبیه کتری چوپان سیاه
هرکسی بعد از تو من را دید گفت از رعد و برق
کنده ی پیر بلوطی سوخت نه یک مشت کاه
کاروانی رد نشد تا یوسفی پیدا شود
یک نفر باید زلیخا را بیاندازد به چاه
آدمیزادست و عشق و دل به هر کاری زدن
آدم ست و سیب خوردن آدم ست و اشتباه
سوختم دیدم قدیمی ها چه زیبا گفته اند
"دانه ی فلفل سیاه و خال مهرویان سیاه"
+سفر...
احساس میکنم روح و جانم تازه تر شده هم نفس با بهار با باران با شکوفه ها هم نفس با زندگانی
چه سحری دارد سفر!
++این اولین پست سال جدیدمه به امید موفقیت ها و شاد کامی ها یی دوباره
دور از غم و رنج و ترس و...
+++برای سال جدیدم فال حافظ گرفتم خیلی زیبا و به جا اومد:
| ساقیا! آمدن عید مبارک بادت | وآن مواعید که کردی مرود از یادت | |
| در شگفتم که در این مدت ایّام فراق | برگرفتی ز حریفان دل و دلمیدادت | |
| برسان بندگیِ دختر رَزْ، گو بِدَرآی | که دم و همت ما کرد ز بند آزادت | |
| شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست | جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت | |
| شکر ایزد که ز تاراج خزان رخنه نیافت | بوستان سمن و سرو و گل و شمشادت | |
| چشم بد دور، کزآن تفرقهات بازآورد | طالع ناموَر و دولت مادرزادت | |
| حافظ از دست مده دولتِ این کشتیِ نوح | ور نه طوفان حوادث ببرد بُنیادت |
خدایا
تو را به حرمت بندگان نیکت سوگند
که در این سال نو
خرد و نام نیک و تندرستی و توانگری و مهر را بر من و نزدیکانم ارزانی دار
بار الها من از قضای تو به تقدیرت پناه می اورم
تاب امتحان های سخت ندارم مرا به سختی ها امتحان نکن
به حق محمد و ال محمد این سال را برایمان نیکو قرار ده
خدایا دست و دل و بخت و اقبالم را به تو سپردم
انچنان این سال را برایم شیرین کن که تلخ کامیها از یادم برود
به حق ادم و حوا و ابراهیم و هاجر و اسیه و موسی به حق عیسی و مریم و محمد و خدیجه به حق علی و فاطمه
به حق فاطمه پناه فاطمه کوچکت باش!![]()
ننوشتم تا به قولم وفادار باشم
که (دیگر از غم نخواهم نوشت!)
+بهار انتظارت رو میکشم
++سال ۹۱ ترو بخدا تو دیگه سال خوبی باش
من از این کهنه سال بیزارم
هرچند
شکر خدا همیشه واجبه
اما تو ای تازه سال
تو رو به ماه و ستاره و خورشید تو رو به اسمان بی حد و انتها
تو سال خوبی باش!
++=چه با دلم کردید؟
که شور و شوق کودکانه اش
که ارزوی صد بهار
که عطر تازه چمن و کاشتن گل امید
هوس برای چیدن هفت سین ارزو
و نغمه و ترانه های شاد صبح
همه ز رنج روزهای تلخ واپسین
رفته از خاطرات زخم دیده اش!
چه با دلم کردید؟
+حس و حال بچگی مو داشتم وقتی که شاد و پر انرژی سلام میکردم گل سر سبد بودم شاعر مسلک و باهوش و مهربون دختر ته تغاری بابایی حس و حال بچگیمو داشتم تو یه اون روستای دوست داشتنی وقتی که تو کوچه هاش هرکی رو میدیدم با لبخند سلام میکردم و یه بغل لبخند هدیه میگرفتم حس و حال بچگیمو داشتم تو اون هوای خوب زمستونی
++کوچولو بود مهربون بود زیبا بود علی اصغر دو ماهه ! از تصور واکسن زدن بهش ضعف میکنم یعنی میتونم تزریق کنم؟چقد این دلرحمی زیاد بده خدایا کمکم کن که قوی باشم که دست و دلم نلرزه
+++خیلی وقته به تصور درستی از زندگی رسیدم خیلی وقته دلم ارومه کمکم کن که کاملتر بشم مطمئنم که میشم
++++راستی چقدر با ارزوهام فاصله دارم؟خیلی نیست؟شایدم هست!
دلهره ها همیشه هستند غم ها نگرانی ها ای دریغ اگر میون هجوم لحظه های بی امان شادی و الهام زندگی رو فراموش کنیم ای دریغ اگر دغدغه های همیشگی حس ناب زندگانی رو از خاطرمون ببرن
تا نفس میکشی تا قلبت می تپه تا اندیشه و مهر و امید هست
تا خدا هست
باید زندگی کرد زیبا زندگی کرد طوری که در باور روزگار شاعرانه ترین زندگانی از ان تو باشه
+راستی هیچ علمی به اندازه تاریخ به ادمیزاد جهان بینی نمیبخشه و هیچ تجربه ای به اندازه سفر
++امتحان دادم امتحان دارم اما نگرانی و غم و تشویش رو به دلم راه نمیدم
توکلت علی الله!!!
وقتیه که کوچولوی نازنینت ازت کمک بخواد درد بکشه و تو کاری ازت بر نیاد
رمیصا جانم چه حالی میشم وقتی که بیمار میشی
خدایا نازنین شیرینم رمیصای محبوبم رو همیشه سالم و موفق و شاد نگه دار
| عکس روی تو چو در آینه جام افتاد | عارف از خنده می در طمع خام افتاد | |
| حسن روی تو به یک جلوه که در آینه کرد | این همه نقش در آیینه اوهام افتاد | |
| این همه عکس می و نقش نگارین که نمود | یک فروغ رخ ساقیست که در جام افتاد | |
| غیرت عشق زبان همه خاصان ببرید | کز کجا سر غمش در دهن عام افتاد | |
| من ز مسجد به خرابات نه خود افتادم | اینم از عهد ازل حاصل فرجام افتاد | |
| چه کند کز پی دوران نرود چون پرگار | هر که در دایره گردش ایام افتاد | |
| در خم زلف تو آویخت دل از چاه زنخ | آه کز چاه برون آمد و در دام افتاد | |
| آن شد ای خواجه که در صومعه بازم بینی | کار ما با رخ ساقی و لب جام افتاد | |
| زیر شمشیر غمش رقص کنان باید رفت | کان که شد کشته او نیک سرانجام افتاد | |
| هر دمش با من دلسوخته لطفی دگر است | این گدا بین که چه شایسته انعام افتاد | |
| صوفیان جمله حریفند و نظرباز ولی | زین میان حافظ دلسوخته بدنام افتاد |

سلام بر تو ای پروردگار مهربان من
سلام بر تو ای حاکم و مالک و قدوس و رحمان و رحیم
و سلام بر تو ای پیامبر سلام بر تو ای رحمه للعالمین
سلام بر تو ای شفیع المضطرین
الحمدلله ربی
سپاس بر خدا سپاس بر رسول خدا که شفاعتم کرد نزدش
سپاس که چون سیاووش از اتش گذشتم
الهی دشوار بود دشوارتر از انچه در فهم بگنجد شکر که سربلندم کردی
الهی تاب چنین امتحانهایی ندارم
از تو ارامش می طلبم
شکر و سپاس بر تو ای احکم الحاکمین ای به حق خیرالماکرین
یاریم کن یاورم باش
باز هم شکر
| Design By : Pars Skin |



